بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
503
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و بدامان پوشيده است روندى چنين مىرفت تركمانى چماقى در دست به او دوچار شد گفت كه خربزهء كه پنهان كردهء به دو گفت اين خربزه نيست ترك گفت دروغ مىگوئى و چماق حوالهء سر او كرد او سر خود را باز كشيد چماق بر خصيهء فتقى آمد و بطرقيد و او از مركب درافتاده و بيهوش شد و چون به هوش بازآمد جراحى آن را بدوخت و اصلاح كرد و او خوش شد و طريق مفيد در دفع مائيت كم خوردن آب و شراب و چيزهاى آبدارست و مداومت بستن مجففات بر محل و ممر و بمسهلات آب استفراغ كردن و اكثر تدابير استسقاء زقى نافع بود و اخراج آن بمنضع چنانچه آفت از زخم حادث نباشد و اندكاندك كه تا ضعف نياورد ممكن بود و چون آب غالب بود جز اين چاره نباشد و طريق تنگ ساختن مجرى چند نوعست يكى آنكه داغ سوختنست بر سر ممر كش ران چنان كه اثر ان بمجرى رسد اين وقتى نافع آيد كه آنچه فرود آمده بود بكيسه آن را اخراج يا اعاده كرده باشند و چنان محافظت كند كه تا خوش شدن جراحت ديگر ماده چيزى گشاده سازند بر آنجا بگذرد و اين بسى صعب بود زيرا كه از حركت اندك زور در حين بول و براز كردن و بر اسپ نشستن چاره نيست و اين افعال موجب نزول معا و ثرب و غيره مىشوند و بر بستن ممر يا دست بران گرفتن فى الجمله ضبط مىپذيرد و آن با داغ مشكلست دوم استعمال چيزهاى قابض و حاسكت بر مجرى و ممر باد است بر ان گرفتن فى الجمله از ضماد و طلا چون زفت و علك البطم و كندر و مازو گلنار و سريش كفشگران و سريشم ماهى و جوز السرو و زاك و مكور و موميائى شك و خون كته و زبل موش و جندبيدستر و جفت بلوط و برگ مورد و سفيدهء تخممرغ و صمغ و جوزبوا جمله كوفته و بيخته و در سريشم گداخته غالب خمير كرده يا بدان نرم سرشته بر لته كرده و اين مداومت بسى نافع آيد ليكن اينجا نيز اخراج داخل شده از محل و حفظ آمدن آن به ممر چندانكه اثر ضيق ظاهر شود لازم بود و بسته داشتن اينجا بهتر ميسر گردد سوم بسته داشتن ممرست و عمل اين چنان است كه بگيرند تخته پارهء مثلث از چوبى گران بضخامت دو انگشت برين شكل و يك روى آنكه بر ممر خواهد بودن موم بچسپانند از كنار تا كنار چنانچه در وسط ترتيب حدبه برسد هموار پيدا كند فى الجمله تا در كش ران باندام برنشيند و ممر را بهتر ضبط كند انگاه آن را در كرپاسى سه تو مضبوط كرده بدوزند